شما آخرین مأمن انسان را،
شما آخرین توشهی سفر پوچی را،
شما هنر را به ابتذال کشیدید.
ای نوکران تودههای سرطانزا،
ای بردگان گلههای لایک و اسکرول،
که همچون گوسفندان، سرشان به جای علف سبز، در آینهی سیاه فرو رفته،
و دهانهایشان واژهی «بیشتر» را نشخوار میکند.
هنری که مدام دیده شود پتیاره میشود،
و پتیاره را دستمالی شدن چه باک؟
فاحشگی که تن فروشی نیست،
آنکه تن می…

