بخش قابل توجهی از فرونشانی رنج در زندگی روزمره نه در موقعیت های حاد، بلکه در رفتارهایی رخ می دهد که آن قدر عادی و تکرارشونده اند که دیگر دیده نمی شوند. این رفتارها با تصمیمی روشن آغاز نمی شوند و حتی به عنوان واکنش به رنج شناخته نمی شوند. بیشتر مسیرهایی هستند که فشار از آن ها عبور می کند.
اسکرول کردن در شبکه های اجتماعی اغلب نه برای جست وجوی چیزی مشخص، بلکه برای فاصله گرفتن از وضعیتی ناخوشایند آغاز می شود. ملال، اضطراب مبهم یا ناتوانی در شروع یک کار، با ورود به جریان پیوسته تصاویر و اطلاعات عقب می نشیند. ذهن تحریک می شود و فشار پایین می آید. همین کاهش، الگو را تثبیت می کند. بازگشت به کار دشوارتر می شود، تمرکز فرو می ریزد و نارضایتی در شکلی پخش شده بازمی گردد.
ماندن طولانی مدت مقابل تلویزیون نیز معمولا برای دیدن برنامه ای خاص نیست، بلکه برای خاموش شدن فکر است. نشستن و نگاه کردن فاصله ای موقت با تنهایی یا خستگی ایجاد می کند. در ادامه رخوت در بدن می نشیند، خواب جابه جا می شود و گفت وگو کم رنگ می شود. آنچه قرار بود در سکوت فرو بنشیند، به فضای رابطه نشت می کند.
پرخوری اغلب پاسخ به نیاز بدن نیست. خوردن برای لحظه ای کوتاه نوعی آرامش و تسلط می سازد. پس از آن سنگینی، تغییر خلق و کلافگی ظاهر می شود و به رابطه ها منتقل می گردد.
مشاهده مداوم پورن نیز با همین منطق عمل می کند. راهی سریع برای تخلیه تنش است. با تداوم آن، میل جابه جا می شود، بدن به گونه ای دیگر تجربه می شود و فاصله عاطفی افزایش می یابد. آنچه در خلوت قرار بود فرو بنشیند، در رابطه بازفشانی می شود.
حتی مشغول بودن دائمی، کار کردن افراطی و پر کردن بی وقفه زمان نیز می تواند همین کارکرد را داشته باشد. فشار کمتر حس می شود، اما فرسودگی، خشم پنهان و فاصله عاطفی گسترده می گردد.
در همه این موارد فرونشانی واقعا رخ می دهد. به همین دلیل الگو حفظ می شود. مسئله مخرب بودن این رفتارها نیست، بلکه این است که رنج از چرخه خارج نمی شود. مسیرش را عوض می کند. از نقطه ای که قابل تشخیص بود، به شکلی بازمی گردد که دیگر به سادگی نمی توان آن را به آغازش نسبت داد.
فرونشانی تغییر مسیر فشار است و بازفشانی ادامه حرکت همان فشار در میدانی دیگر. رنج نه ناپدید می شود و نه متوقف، بلکه در گردش می ماند.
آنچه این گردش را پایدار می کند عادی شدن است. رفتار انجام می شود، فشار پایین می آید و زندگی ادامه پیدا می کند. همین تداوم، بازفشانی را نامرئی می سازد.
در این وضعیت رنج نه انباشته می شود و نه منفجر، بلکه پخش می شود. در خستگی مزمن، در کاهش ظرفیت شنیدن، در زود خسته شدن از رابطه ها و در نوعی بی تفاوتی تدریجی. تغییری که حس می شود اما به رفتار مشخصی قابل نسبت دادن نیست.
با گذشت زمان الگو گسترده تر می شود. آنچه برای تحمل فشاری خاص به کار رفته بود، به پاسخ پیش فرض برای فشارهای دیگر تبدیل می گردد. تفاوت میان رنج ها کم رنگ می شود و واکنش ها یکسان می مانند.
اینجا چیزی که کاملا شخصی به نظر می رسید از مرز فرد عبور می کند. فرونشانی در سطح فردی رخ می دهد، اما بازفشانی در همان جا متوقف نمی ماند. بدون اعلام و بدون تصمیم، رنج وارد میدان های مشترک می شود و در بدن ها، رابطه ها و فضاهای زیسته در گردش ادامه می یابد.

