نسخه، نه از آن رو که شفا می دهد،
که از آن حیث که حس خوشایند برمیانگیزاند اینقَدَر مطلوب است.
موعظه، نه چون میخ آهنین بر سنگفرش ذهنهای منجمد،
که از همرنگ شدن گلهوار با جماعت نادان است که ره میبرد.
پا مبنبری که فقط خاصهی روضهخوان و کشیش نیست.
پامنبریهای مدرن را ندیدهای؟
آنان که برای اساطیر انگیزشی و مداحان اهل رِیْتْ، و گوروهای اهل رِیْپْ، سینه چاک میکنند.
ای معتادان راسخ راهکار،
ای سجدهکننده بر زاهدانِ فریبکار.
و ای کامجویان سینهی حماقتِ آشکار.
مرا مناظره دربر ذهنهای پوک چه کار؟
ای راهکارجویان راستینِ روزِگار،
ای پرستندگان جهلْ جای کردِگار،
ای قسمخوردگان ره ناسازِگار٬
و ای شیفتگان پلشتی در جامهی آموزِگار.
جمله بشتابید سوی اضمحلال،
که بیشتر سخن از خِرَدْ هیچ ناید بکار.
برگرفته از کتاب اشعار دیوانگّی
علی دلشاد تهرانی

