در سطحی فراتر از عادت های روزمره، همان الگوی فرونشانی و بازفشانی در قالب دستگاه های معنا عمل می کند. اینجا دیگر با واکنش های پراکنده فردی روبه رو نیستیم، بلکه با روایت هایی مواجهیم که از آغاز با وعده کاهش رنج شکل گرفته اند. رنجِ مرگ، عدم قطعیت، بی عدالتی، ناامنی و ناتوانی در کنترل جهان نیازمند پاسخی بود که جهان را زیست پذیر کند. دین، متافیزیک و ایدئولوژی در این نقطه پدیدار می شوند؛ نه به عنوان ابزار سلطه، بلکه به عنوان امکان تحمل.
روایت، اضطراب را فرو می نشاند. مرگ با تداوم پاسخ داده می شود، بی نظمی با نظم کیهانی، بی عدالتی با داوری نهایی و تنهایی با تعلق. معنا در اینجا آرام کننده است، امکانی برای ادامه دادن. اما همان لحظه که معنا تثبیت می شود و در نهاد و قدرت رسوب می کند، صورتش تغییر می کند. معنا دیگر امکان نیست، الزام است. فرونشانی به کنترل بدل می شود.
در این نقطه رنج ناپدید نمی شود. فقط جابه جا می شود. پرسش فرو نشانده می شود تا قطعیت حفظ شود. امنیت درون گروهی تقویت می شود و ناامنی بیرون گروهی گسترش می یابد. آرامش برخی از مسیر حذف تردید و حذف دیگری به دست می آید. رنجی که قرار بود مهار شود، در قالب طرد، تبعیض و خشونت بازمی گردد.
این الگو در ایدئولوژی ها نیز تکرار می شود. وعده کاهش رنج های ساختاری داده می شود و در آغاز مشروع به نظر می رسد. اما وقتی ایدئولوژی به هویت بدل می شود، تردید به تهدید تبدیل می گردد. مخالفت باید خاموش شود تا انسجام حفظ شود. فرونشانی موفق است، زیرا پاسخ وجود دارد. بازفشانی نیز آغاز شده است، زیرا هر آنچه بیرون از پاسخ قرار می گیرد به رنج بدل می شود.
در این سطح، بازفشانی دیگر حادثه ای نیست. به قانون، آموزش و حافظه جمعی تبدیل می شود. برخی آرام می شوند چون معنا دارند، برخی رنج می کشند چون بیرون از معنا قرار گرفته اند. آنچه این فرایند را پایدار می کند همان موفقیت اولیه فرونشانی است. روایت کار می کند، اضطراب را کم می کند و به همین دلیل هزینه هایش دیده نمی شود. رنج دور می شود، نامرئی می شود و با زبان توجیه بازنویسی می گردد.
در بسیاری از نظام های دینی، همجنس گرایی به عنوان تهدیدی برای نظم مقدس تعریف می شود. این تعریف جهان را ساده می کند، مرز می کشد و اضطراب را پایین می آورد. اما همین مرز، حذف و طرد را به کنشی مشروع تبدیل می کند. ترس فرو می نشیند و رنج در بدن دیگری ظاهر می شود.
روایت های آرمان شهری نیز از رنج فقدان و تحقیر تاریخی زاده می شوند. وعده بازگشت به سرزمینی مقدس امید تولید می کند و رنج را قابل تحمل می سازد. اما وقتی آرمان به حق مطلق بدل می شود، حضور دیگری به مانع نامشروع تبدیل می گردد. کشتار و جابه جایی به نام احقاق حق معنا می گیرند. یک رنج فرو می نشیند و رنجی دیگر در مقیاسی گسترده بازفشانی می شود.
در ایدئولوژی های نجات اخروی، خشونت صورت قدسی می گیرد. اضطراب مرگ با وعده بهشت فرو می نشیند و حذف دگراندیش به وظیفه بدل می شود. خشونت هدف نیست، پیامد حفظ آرامش درونی است.
آنچه این فرایند را خطرناک می کند لباس عقلانی آن است. رنج به هزینه ضروری تبدیل می شود. وقتی رنج برخی شرط آرامش برخی دیگر اعلام می گردد، بازفشانی به منطق تبدیل می شود.
با ورود به حوزه سیاست و امنیت، این سازوکار از سطح روایت عبور می کند و به سطح تصمیم می رسد. اینجا رنج به صورت ترس جمعی تجربه می شود؛ تهدیدی که باید مهار شود. دولت ها با وعده کاهش همین ترس شکل می گیرند. امنیت باید برقرار شود. دشمن باید کنترل شود. فرونشانی به صورت جمعی رخ می دهد. ترس پایین می آید و نظم قابل تصور می شود.
اما رنج حذف نمی شود. فقط جغرافیا عوض می کند. امنیت یک سو با ناامنی سوی دیگر تثبیت می شود. خشونت با زبان پیشگیری توجیه می شود. آنچه در یک نقطه آرامش نام می گیرد، در نقطه ای دیگر به بمباران، تحریم، اشغال و سرکوب بدل می شود.
در روایت جنگ، کشتار هزینه ای ناگزیر معرفی می شود. اکنونِ برخی قربانی آینده برخی دیگر می شود. همان منطق تکرار می شود: کاهش رنج در اینجا، تولید رنج در جایی دیگر.
در سیاست های داخلی نیز همین الگو ادامه دارد. سرکوب اعتراض به نام ثبات انجام می شود. اضطراب بی نظمی فرو می نشیند و رنج زندان، تبعید و خاموش شدن زندگی ها در جایی دیگر گسترش می یابد. آنچه دیده می شود نظم است و آنچه پنهان می ماند هزینه انسانی این نظم.
در این سطح فاصله تعیین کننده است. رنج به عدد تبدیل می شود. به گزارش، به آمار. هرچه انتزاعی تر شود تحمل پذیرتر می گردد و هرچه تحمل پذیرتر شود تکرار آن ساده تر می شود.
این فرایند اغلب با نیت شر آغاز نمی شود. نقطه شروع تلاش برای کاهش رنج است. اما وقتی تنها راه کاهش رنج تحمیل رنج به دیگری باشد، خشونت به ابزار حفظ فرونشانی تبدیل می گردد.
الگو همان است که در بدن فردی دیدیم، با دامنه ای گسترده تر و پیامدهایی برگشت ناپذیرتر. فرونشانی موفق است، زیرا احساس امنیت تولید می کند. و درست به همین دلیل بازفشانی ادامه می یابد. رنج حذف نشده است. در جایی دیگر انباشته شده و بازخواهد گشت، با همان زبان، همان توجیه و همان وعده آرامش.

